تبلیغات
زنگ تفریح - مطالب عشق
 

 
بازگشت به زندگی

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیار دوست می داشت.دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیش را به دست بیاورد هر چه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد.با هیچ کس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت.
دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.

شبی پدر رویای عجیبی دید.دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکتند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.
مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است همان دختر خودش است.
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد از او پرسید:دلبندم چرا غمگینی؟چرا شمع تو خاموش است؟

دخترک به پدرش گفت:بابا جان هر وقت شمع من روشن می شود اشک های تو آن را خاموش می کند
 و هر وقت تو دلتنگ می شوی من هم غمگین می شوم.

پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود باز گشت.
.
.
.
اینو واسه این گذاشتم که اگه عزیزی رو از دست دادید به زندگی عادی برگردید و روال عادی رو پیش بگیرید .
یه روزی همه میریم دیر و زود داره سوخت و سوز نداره....



::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , فرشتگان , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392
۷ عضو عسل بدیعی بازیگر اهدا شد
۷ عضو بدن، عسل بدیعی بازیگر فیلم «بودن یا نبودن» که در آن فیلم نقش گیرنده پیوند قلب را بازی می‌کرد برای نجات جان ۷ بیمار نیازمند از بدنش خارج شد و تا امشب به این بیماران پیوند می‌شود.

 
امید قبادی، معاون مرکز فرآهم آورری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در گفت‌و‌گو با فارس، افزود: تا ساعت 14 امروز 7 ارگان اصلی مرحوم عسل بدیعی بازیگر سینما که روز گذشته به علت پارگی عروق مغز دچار مرگ مغزی شد از بدنش خارج شد و حتماً امشب همه این اعضا به 7 بیمار نیازمند پیوند می‌شود و جان آنان را نجات می‌دهد.

 
عضو تیم فرآهم آوری اعضای پیوندی بیمارستان مسیح دانشوری گفت: تقریباً تمام ارگانهای حیاتی عسل بدیعی سالم است و قلب، دو ریه، دو کلیه، کبد و لوزالمعده وی به بیماران نیازمند پیوند می‌شود و با توجه به اینکه زمان نگهداری این ارگانها محدود است همه این اعضا باید حتماً امشب پیوند شود.

 
قبادی افزود: قلب مرحوم خانم بدیعی توسط تیم جراحی قلب دکتر ماندگار به یک بیمار نیازمند پیوند می‌شود، دو ریه وی در بیمارستان مسیح دانشوری به عنوان تنها مرکز پیوند ریه کشور پیوند می‌شود و اقدامات لازم برای پیوند ریه‌ها در این بیمارستان آغاز شده است. این عمل حدود 7 ساعت طول می‌کشد. کبد و لوزالمعده وی نیز برای پیوند به شیراز ارسال می‌شود و کلیه‌های او نیز در دو بیمارستان در تهران برای پیوند فرستاده شده است.

 
وی گفت: بقیه اعضای وی مانند قرنیه و تاندونها نیز برای فراهم آوری به بانک نسوج ارسال می‌شود تا در آینده به بیماران نیازمند پیوند شود.

 
معاون مرکز فرآهم‌آ‌وری اعضای پیوندی بیمارستان مسیح دانشوری افزود: خانم عسل بدیعی سال 1377 در سن 17 سالی در اولین فیلم خود به نام «بودن یا نبودن» به کارگردانی کیانوش عیاری نقش یک بیمار نیازمند پیوند قلب را بازی می‌کرد. او همچنین خواهر همسر رضا داودنژاد است که سال گذشته پیوند کبد دریافت کرد و به واسطه او بود که خانواده خانم بدیعی با وجودی که وی کارت اهدای عضو داشت، به اهدای اعضای وی رضایت دادند.
منبع:الف
خبر مربوط به 14 فروردین است.


::
:: مرتبط با: پزشكی و سلامت , علمی , خانواده , عشق , مراقبت , دارو و درمان , آمار , هنری , خبر , حوادث ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392
درس فداکاری این آقا معلم +عکس
از خودگذشتگی آقا معلم نه در کتاب سوم ابتدایی‌ها، بلکه در قلب‌ها ثبت شده است و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود.
به گزارش فارس، سال 1391، سال وداع با آقا معلم فداکار بود؛ آقا معلم رفت و فداکاری‌اش، جاودانه ماند.از خودگذشتگی آقا معلم نه در کتاب سوم ابتدایی‌ها، بلکه در قلب‌ها ثبت شده است و نسل به نسل منتقل خواهد شد؛آری شاید نام حسن امیدزاده کمتر شنیده شده باشد اما فداکاری وی و نجات جان دانش‌آموزانش از آتش، هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود.  

 فداکاران

درس هشتم کتاب سوم ابتدایی با عنوان «فداکاران» درباره ایثارگران کشورمان است که یکی از آنها حسن امیدزاده است.

در این کتاب آمده است: «حسن امیدزاده معلم فداکاری است که در یک واقعه آتش‌سوزی جان دانش‌آموزان را نجات داد. وقتی بخاری کلاس آتش گرفت و دانش‌آموزان در شعله‌های آتش گرفتار شدند، این معلم شجاع و فداکار گیلانی، جان خود را به خطر انداخت. تعدادی از دانش‌آموزان را نجات داد و خود در آتش سوخت و گرچه زنده ماند اما نشان سوختگی که نشانه افتخار اوست، برای همیشه بر بدنش باقی ماند».

  16 سال پیش

یکی از روزهای سرد زمستان در سال 1376، بخاری‌ نفتی مدرسه ابتدایی روستای بیجارسر شفت آتش گرفت؛ آن زمان حسن امیدزاده، معلم 43 ساله و باتجربه دانش‌آموزان ابتدایی بود.دانش‌آموزانش را آرام کرد و تلاش کرد که آنها را از شعله‌های خشمگین آتش در امان نگه دارد؛ تمام این وقایع طی چند دقیقه گذشت؛ او خوشحال بود که دانش‌آموزانش سلامت هستند و دیگر به سوختگی خودش (سر، گردن و دستانش) فکر نمی‌کرد. 

 خداحافظ آقا معلم

آقا معلم فداکار گیلانی اواخر تیرماه سال گذشته در سن 58 سالگی پس از تحمل رنج و درد ناشی از سوختگی، برای همیشه چشمانش را بست.

روحش شاد.  



::
:: مرتبط با: تصویر , عشق , مراقبت , فرشتگان , حوادث , فرهنگی ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392
معرفت دختر

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ.
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ.

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻢ.
ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ.

ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺮﺩ ﺑه ﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ!


::
:: مرتبط با: پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391
1000 سکه طلا
آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت...چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.

زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت...!
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.
چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !
مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .

عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.
گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است .
او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.

عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست .
بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد...
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.

چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.

در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد ..


::
:: مرتبط با: مذهبی , داستان , پیام ها و سخنان زیبا , عشق , فرشتگان ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391
دعاهایی که مستجاب می‌شود !!!


::
:: مرتبط با: تصویر , مذهبی , عشق , نماز ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
احساس پدرانه
یك روز از بابام پرسیدم:
یادته مـــن چه ساعتی به دنیا آمدم ...؟
بابا در جواب گفت:
بامداد بود كه به دنیـــا آمدی ...
دوباره پرسیدم، دقیق نمیدونی كـــی بود ...؟
بابا گفتش دم دمای صبح بود ...
من تو دلـــم گفتم:
ای بابا انقدر براش مهم نبودیم كه ساعتش و یادش نمیاد ...
از آن روز گذشت تا روز تولـــدم كه بابا تلفنی تولدم تبـــریك گفت و من به شوخی گفتم هنوز یادت نیومده كی به دنیا آمدم ...؟
بابا در جواب گفت:
اون موقع ساعت رانگاه نکردم، راستش از شـــوق دیدار ساعت همراه نیاورده بودم ...
كاش آن لحظه كنارش بودم و میرفتم تو آغوشش ...
مـــن دیگه چیزی نگفتم و در فكـــر این احساس عمیق پدرانه به سكوت رفتم.



::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , عشق , خانواده , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391
عشق در دنیای حیوانات









































::
:: مرتبط با: تصویر , عشق , حیوانات , مراقبت ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391
با امید زندگی کنید
تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میارن،
حداکثر زمانی رو که تونستن دوام بیارن 17 دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن،
اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادن.
بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن.
حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟
26 ساعت !!!!!!!!!!!!
پس از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که
اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستن این همه دوام بیارن.
امید، قوه محرک زندگی است.



::
:: مرتبط با: علمی , پیام ها و سخنان زیبا , حیوانات , عشق , مراقبت , عجایب ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391
تبریک
هفته وحدت بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد.



::
:: مرتبط با: تصویر , مذهبی , پیامبران و امامان , عشق , بزرگان دینی ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1391