تبلیغات
زنگ تفریح - مطالب عشق
 

 
هدیه پدر(داستان)

مرد جوانی کم کم داشت از دانشگاه فارغ التحصیل می شد. ماه ها بود که او عاشق اتومبیلی اسپورت شده بود که در یک بنگاه ماشین دیده بود و می دانست که پدرش نیز از عهده ی خرید آن بر می آید پس به پدرش گفت که این ماشین تنها چیزی است که از او می خواهد. همان طور که روز فارغ التحصیلی نزدیک تر می شد پسر منتظر دیدن نشانه ای مبنی بر خرید ماشین توسط پدرش بود. بالاخره صبح روز فارغ التحصیلی پدرش او را به اتاق خصوصی خود فرا خواند و به او اظهار عشق و علاقه کرد. پدرش به او گفت که از داشتن چنین پسر خوبی به خود می بالد و یک جعبه کادویی بسیار زیبا را به دست پسر داد. پسر با کنجکاوی و ناامیدی در جعبه را باز کرد ویک کتاب مقدس دوست داشتنی و نفیس در آن دید. با عصبانیت  بر سر پدرش فریاد کشید که با همه ثروتی که داری به من یک کتاب مقدس هدیه می دهی. او با عصبانیت از اتاق بیرون رفت و کتاب را همان جا گذاشت. سال ها سپری شدند و پسر جوان تاجر موفقی شد. او خانه ای زیبا وخانواده ای خوشبخت داشت اما فکر کرد که بهتر است از پدر بسیار پیر خود دیدن کند زیرا او را از همان فارغ التحصیلی ندیده بود.قبل از اینکه فرصتی را برای این کار در نظر بگیرد تلگرافی به او رسید مبنی بر این که پدرش فوت کرده است و تمام دارایی خود را به پسرش بخشیده. او باید سریع به خانه پدر می رفت تا از اسباب و لوازم و اموال پدرش نگهداری کند. زمانی که به خانه ی پدر وارد شد غمی ناگهانی قلبش را به درد آورد.او شروع به گشتن وبازرسی اسناد مهم پدرش کرد و در میان آنها هنوز آن کتاب مقدس نفیس که آن را به پدرش پس داده بود دیده می شد. او کتاب مقدس را گشود و آن را ورق زد. همان که داشت کلمات کتاب را می خواند سویچ ماشینی از پاکتی که به پشت کتاب با نوار چسب متصل شده بود افتاد. روی کلید بر روی بر چسبی نام همان فروشنده ای که او عاشق ماشینش شده بود وتاریخ فارغ التحصیلیش به چشم می خورد. روی این برچسب نوشته شده بود((پرداخت شد)). به نظر شما روزی چند بار ما با کادوها و مواهب و نعمات نفیس خدا را فقط به این دلیل که در راستای انتظارمان نیست و در کادویی زیبا پیچیده نشده از دست می دهیم؟



::
:: مرتبط با: داستان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
لذت حجاب

 

نمی دانید چه لذتی دارد حجاب!

نمى ‏دانید؛ واقعاً نمى ‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ ‏ترین زن ‏هاست را مى ‏زند.نمى ‏دانید؛ واقعاً نمى ‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى ‏روید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.

نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوش ‏رنگ‏ترین زن‏ هاست را مى ‏زند.
نمی دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه ‏اى مى‏ شوم و مى ‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى ‏دهد؛ دوباره مى‏ پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مش‏کرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى ‏بیند. باز هم سؤالم بى‏ جواب مى‏ ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏ آیم.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مى ‏آیند تا لذت ببرند، ذره ‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى ‏زنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‏ اى از زیبایى ‏هاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک ‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفته‏ تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏ روید و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى مى ‏بینى که مى ‏توانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى ‏روید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد.


::
:: مرتبط با: حجاب , قرآن , مذهبی , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , مراقبت ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
صلوات

گفتم که خدایا مرا مرادی بفرست                   طوفان زده ام راه نـــجاتی بفرست

 فرمـــــــــود که با زمزمه یا مهدی                   نذر گل نرگس صلــــــواتی بفرست


 



::
:: مرتبط با: مذهبی , پیامبران و امامان , پیام ها و سخنان زیبا , عشق ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
احترام به والدین

آیا می دانید:

احترام به پدر و مادر باعث طول عمر و سلامتی جسم می شود؟



::
:: مرتبط با: مذهبی , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , عجایب , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
نماز حضرت زهراء

 روایت شده که حضرت فاطمه علیهاالسلام دو رکعت نماز بجا میاوردند که جبرئیل تعلیم او کرده بود. 

 از جمله نمازها نماز حضرت فاطمه علیهاالسلام است. روایت شده که حضرت فاطمه علیهاالسلام دو رکعت نماز مى‏کرد که جبرئیل تعلیم او کرده بود. در رکعت اول بعد از سوره‏ ى حمد صد مرتبه سوره‏ ى قدر و در رکعت دوم بعد از حمد صد مرتبه سوره‏ ى توحید مى‏ خواند و چون سلام مى‏ گفت این دعا را مى‏ خواند: سبحان ذى العز الشامخ المنیف، سبحان ذى الجلال الباذخ العظیم، سبحان ذى الملک الفاخر القدیم، سبحان من لبس البهجة والجمال، سبحان من تردى بالنور والوقار، سبحان من یرى اثر النمل فى الصفا، سبحان من یرى وقع الطیر فى الهواء، سبحان من هو هکذا لا هکذا غیره. 
 
و سید گفته است که روایت دیگر وارده شده است که بعد از این نماز تسبیح مشهور حضرت فاطمه علیهاالسلام را که بعد از هر نماز خوانده مى ‏شود بخواند و بعد از آن صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. و شیخ در مصباح المتهجدین فرموده نماز حضرت فاطمه علیهاالسلام دو رکعت است در رکعت اول حمد و صد مرتبه قدر در رکعت دوم حمد و صد مرتبه توحید و چون سلام داد تسبیح زهرا علیهاالسلام بخواند پس بگوید سبحان ذى العز الشامخ تا آخر تسبیح که ذکر شد. 
 
پس فرمود سزاوار است کسى که این نماز را بجا مى‏ آورد چون از تسبیح فارغ شود زانوها و ذراع ها را برهنه نماید و بچسباند همه‏ ى مواضع خود را بر زمین بدون حاجز و حائلى و حاجت بخواهد و دعا کند آنچه مى‏ خواهد و بگوید در همان حال سجده: یا من لیس غیره رب یدعى، یا من لیس فوقه اله یخشى، یا من لیس دونه ملک یتقى، یا من لیس له وزیر یؤتى، یا من لیس له حاجب یرشى، یا من لیس له بواب یغشى، یا من لا یزداد على کثرة السؤال الا کرما و جودا، و على کثرة الذنوب الا عفوا و صفحا، صل على محمد و ال محمد، وافعل بى کذا و کذا. و به جاى این کلمه حاجات خود را از خدا بخواهد. 
 
نماز دیگر از حضرت فاطمه علیهاالسلام: شیخ و سید روایت کرده ‏اند از صفوان که محمد بن على حلبى روز جمعه خدمت حضرت صادق علیه ‏السلام شرف یاب شد و سؤال کرد که مى‏ خواهم مرا عملى تعلیم فرمائى که بهترین اعمال باشد در این روز، حضرت فرمود: که من نمى‏ دانم کسى را که بزرگتر باشد نزد رسول خدا (ص) از حضرت فاطمه (س) و نمى ‏دانم چیزى را افضل از آنچه تعلیم کرد پیغمبر (ص) فاطمه را فرمود: که هر که صبح کند در روز جمعه پس غسل کند و قدم ها را بگستراند و چها رکعت نماز کند بدو سلام بخواند در رکعت اول بعد از حمد توحید پنجاه مرتبه و رکعت دوم بعد از حمد والعادیات پنجاه مرتبه و در رکعت سوم بعد از حمد «اذا زلزلت» پنجاه مرتبه و در رکعت چهارم بعد از حمد «اذا جاء نصراللَّه» پنجاه مرتبه و این سوره‏ ى نصر است و آخر سوره ‏ایست که نازل شده و چون از نماز فارغ شود این دعا بخواند: 
الهى و سیدى من تهیا او تعبى او اعد او اعد او استعد، لوفادة مخلوق رجاء رفده، و فوائده و نائله، و فواضله و جوائزه، فالیک یا الهى کانت تهیئتى و تعبیتى، و اعدادى و استعدادى، رجاء فوائدک و معروفک، و نائلک و جوائزک، فلا تخیبنى من ذلک، یا من لا تخیب علیه مسئلة السائل، و لا تنقصه عطیة نائل، فانى لم اتک بعمل صالح قدمته، و لا شفاعة مخلوق رجوته، اتقرب الیک بشفاعته، الا محمدا و اهل بیته صلواتک علیه و علیهم، اتیتک ارجو عظیم عفوک، الذى عدت به على الخطائین عند عکوفهم على المحارم، فلم یمنعک طول عکوفهم على المحارم ان جدت علیهم بالمغفرة، و انت سیدى العواد بالنعماء، و انا العواد بالخطاء، اسئلک بحق محمد و اله الطاهرین، ان تغفر لى ذنبى العظیم، فانه لا یغفر العظیم الا العظیم، یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا عظیم. 
 
مؤلف گوید: که سید بن طاووس در جمال الاسبوع از براى هر یک از ائمه علیهم‏ السلام نمازى با دعا ذکر نموده شایسته است در اینجا ذکر شود. 

فرموده: نماز امام حسن علیه‏السلام در روز جمعه و آن چهار رکعت است مثل نماز امیرالمؤمنین علیه‏السلام. نماز دیگر از آن حضرت در روز جمعه و آن نیز چهار رکعت است در هر رکعت حمد یک مرتبه و قل هو اللَّه احمد بیست و پنج مرتبه.



::
:: مرتبط با: مذهبی , عشق , نماز , بزرگان دینی ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391
تصویر افتخار!





::
:: مرتبط با: تصویر , سیاسی , عشق , رنگ ها ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391
رابطه ما انسان ها با پدر و مادر!!

 

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!
تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"
تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن


::
:: مرتبط با: طنز , داستان , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , مراقبت , والدین ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391
نماز عاشقانه!!!


::
:: مرتبط با: تصویر , مذهبی , عشق , نماز ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391
نامه جالب امام خمینی به همسرش

 نامه جالب حضرت امام به همسرش


و لذا بزرگان دین ما نیز از این صفت مهم بهرمند بودند از جمله این افراد حضرت امام ره بود که در سیره عملی وی احترام به همسر بسیار پر رنگ بود.

حسن خلق صفتى پسندیده و نیکو است که اسلام بسیار به آن سفارش نموده است، تا آن جا که در روایات، حسن خلق به عنوان اولین، سنگین ترین، بهترین و با ارزش ترین چیزى بیان شده است که در روز قیامت مورد محاسبه قرار مى گیرد:

«قال رسول الله(ص): اول مایوضع فى المیزان العبد یوم القیامه حسن خلقه ما من شىء اثقل من المیزان من خلق حسن ما من شىء فى المیزان احسن فى حسن الخلق، ما یوضع فى میزان امرء یوم القیامه أفضل من حسن الخلق؛(۱)

معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نیست، اگر چه این رفتارها را نیز شامل مى شود؛ بلکه معناى فراتر از خنده رویى دارد. «حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است؛ حسن خلق به معناى رها نکردن حق و ترک باطل است».(۲)

حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بین زوجین جایگاه ویژه اى دارد؛ تا آن جا که بر سایر اعمال انسان نیز تأثیر مى گذارد. در این مورد روایتى از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که ذکر آن، باعث روشن شدن اهمیت خلق و خوى نیک در خانواده خواهد شد.

و لذا بزرگان دین ما نیز از این صفت مهم بهرمند بودند از جمله این افراد حضرت امام ره بود که در سیره عملی وی احترام به همسر بسیار پر رنگ بود.

بطوری که او همیشه نسبت به همسر خود یک احترام ویژه ی قایل بود در این مقاله نمونه های از این برخورد و نامه او به همسر خود که لحنی عاشقانه و محبت آمیز داشت را متذکر می شویم.

نمونه ای از نامه حضرت امام به همسرش

تصدقت شوم


تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم مبتلا گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.

عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد، می گذرد، ولی بحمداللّه تا کنون هر چه پیش آمده خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظره خوش دارد.

صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می کند؛ ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم.

عجالتاً تکلیف معلوم نیست. امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمداللّه به سلامت، بلکه مزاجم بحمداللّه مستقیم تر و بهتر است.

خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند.

اگر به آقا و خانم ها کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قِبَل همه نایب الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق سلام برسانید و توسط ایشان به آقای دکتر سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلام برسانید. صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسینی بگویید برسانند.

ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت؛ روح اللّه .


خوش به حال من
خانم زهرا اشراقی (نوه امام): امام علاقه و محبت وافری به همسرشان داشتند. به طوری که از نظر امام، همسرشان دریک طرف قرار داشت و بچه هایشان در طرف دیگر و این دوست داشتن با احترام خاصی همراه بود.

یادم هست یک بار که خانم مسافرت رفته بودند آقا خیلی دلتنگی می کردند. وقتی ایشان اخم می کردند، ما به شوخی می گفتیم: اگر خانم باشند آقا می خندد، وقتی نباشد آقا ناراحت هستند و اخم می کنند.

خلاصه ما هر چه سر به سر آقا گذاشتیم، اخم ایشان باز نشد. بالاخره من گفتم: خوش به حال خانم که شما این قدر دوست شان دارید و امام گفتند: «خوش به حال من که چنین همسری دارم. فداکاری که خانم در زندگی کردند، هیچ کس نکرده است».

خانم، بی نظیر است

خانم زهرا اشراقی: علت علاقه عمیق حضرت امام به همسرشان، فداکاری خانم بود. همیشه می گفتند: «خانم، بی نظیر است».

ایشان پانزده سال در آب و هوای گرم نجف مشکلات را تحمل کرده و همه جا همراه امام بودند، در حالی که در خانواده پدری شان در رفاه به سر می بردند و دختر خانم پانزده ساله ای بیش نبودند که به خانه امام وارد شدند. مثل اینکه در آن موقع قم را دوست نداشتند؛ ولی هرگز این مسئله را نزد امام اظهار نکرده بودند.


امام همیشه در پاسخ ما که می پرسیدیم: چه کنیم که شوهران مان به ما این همه علاقه مند باشند؟ می گفتند: «اگر شما هم این قدر فداکاری کنید، همسران تان تا آخر همین قدر به شما علاقه خواهند داشت».


اهمیت به قانون منزل

خانم زهرا مصطفوی: فرض کنید اگر مادرمان یک قانون برای منزل ما وضع کرده باشد، ایشان حتماً رعایت می کنند.اگر احیاناً امام بیایند و بگویند: «من اینجا می خواهم بنشینم.» اگر مادرمان بگویند: نه، دیگر بنا به این نیست که اینجا کسی بنشیند؛ ایشان فوراً عمل می کنند.


سفارش همسر

حاج سید احمد آقا خمینی: هر وقت برای حضرت امام حادثه ای مانند بیماری اتفاق می افتاد، ایشان نزدیکان را فرا می خواندند و سفارش مادرمان را می کردند. از سختی ها و مشقت هایی که مادرمان کشیده است، صحبت می کردند و می فرمودند: «باید رضایت مادرتان را جلب کنید».

روزهای آخر عمر، ایشان مرا خواستند و باز سفارش مادرم را کردند و فرمودند: «مادرت به جز خدا کسی را ندارد، مبادا برخلاف میلش کاری انجام دهی».

خداحافظ خانم

آقای عیسی جعفری: در آخرین شبی که امام در منزل بودند و می خواستند ایشان را به بیمارستان ببرند، من و دکتر، کنار امام ایستاده بودیم. خانم داشتند می آمدند. سر پله ها که رسیدند، امام فرمودند: «خانم خداحافظ.شما دیگر زحمت نکشید».

ایشان ظاهراً متوجه نشدند. یک بار دیگر امام فرمودند: «خداحافظ شما نیایید.» و بار سوم در حالی که دست به سینه مبارک شان گرفته بودند، خیلی مؤدبانه فرمودند: «خداحافظ خانم!». امام همیشه با احترام و خیلی مؤدب با همسرشان صحبت می کردند، همان طور که با همه مؤدب بودند.

تو تلافی کن

خانم خدیجه ثقفی (همسر امام): آقا به احمد جان خیلی سفارش می کردند.به او گفتند: «خیلی مواظب باش، من نتوانستم تلافی کنم، تو تلافی کن».

از من راضی باش

خانم زهرا اشراقی: یک بار از امام پرسیدم: شما چرا این قدر به خانم علاقه دارید؟ گفتند: «برای اینکه خیلی وفادار بوده، خیلی فداکار بوده. زجری که خانم کشیده، هیچ کس نکشیده.» همیشه به خانم می گفتند: «از من راضی باش، من خیلی در حقت بدی کرده ام».

اینجا آب نیست؟

خانم صدیقه مصطفوی: هیچ وقت از خانم حتی یک لیوان آب نخواستند.همیشه خودشان اقدام می کردند و اگر هم در شرایطی بودند که نمی توانستند، می گفتند: «آب اینجا نیست؟» ولی هیچ وقت نمی گفتند آب به من بدهید. حتی از ما که دخترهایشان بودیم نیز آب نمی خواستند.

تا خانم نمی آمد، غذا نمی خوردند

مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی: مادر ما اگر سر سفره نمی نشستند، امام غذا نمی خوردند. منتظر می ماندند، ولو اینکه همه سر سفره حاضر باشند و وقتی که والده مان می آمد، آقا شروع به خوردن غذا می کردند.

دست به غذا نمی زدند

حجت الاسلام و المسلمین محتشمی: در مورد صفا و صمیمیت و عطوفت و مهربانی امام نسبت به خانواده و همسر و دختران خودشان، شاید بتوانم ادعا کنم که کسی را در آن حد ندیده ام.

امام هیچ گاه وقتی خانم در منزل بود، تنها غذا نمی خوردند، یعنی اگر سفره را پهن می کردند و غذا در سفره آماده بود و خانم از اتاق بیرون رفته بودند، امام دست به غذا نمی زدند تا خانم تشریف بیاورند و بنشینند و با یکدیگر غذا بخورند.



تلفن نجف را بگیرید با خانم صحبت کنم

حجت الاسلام و المسلمین محتشمی: امام هیچ گاه در طول پانزده سالی که در نجف بودیم، با کسی با تلفن صحبت نمی کردند. وقتی که به پاریس رفتیم، همان روز اول و دوم بود که فرمودند: «تلفن نجف را بگیرید، من با خانم صحبت کنم.» در مدتی که امام در پاریس بودند، این مسئله چندین بار اتفاق افتاد که با همسرشان تلفنی صحبت کردند.
به سبب همین نزدیکی و رابطه عاطفی که ایشان با خانواده شان داشتند، چندین بار از پاریس پیام دادند که هر چه زودتر کار گذرنامه و ویزای خانم را درست کنند تا ایشان هم به پاریس تشریف بیاورند و سرانجام نیز بعد از یکی دو هفته ایشان آمدند.

وقتی خانواده امام وارد پاریس شدند، یک احساس طمأنینه و آرامشی را در آقا مشاهده کردیم.



مرا دل نگران کردی

خانم مرضیه حدیده چی: در همان ایامی که در فرانسه بودیم، روزی خانم به منزل یکی از فامیل هایشان به میهمانی رفتند، اما موقع برگشتن، دو ساعت از وقتی که به حضرت امام گفته بودند که برمی گردند، گذشته بود و هنوز برنگشته بودند.



امام که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می کردند، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند: «خانم نیامدند؟» دفعه سوم فرمودند: «نگران شده ام، شما نمی توانید وسیله ای پیدا کنید که تماس بگیریم؟» تا اینکه خانم تشریف آوردند، اما وقتی خانم آمدند، با یک محبت خاصی رو به روی خانم نشستند و فقط گفتند: «مرا دل نگران کردی».



در آن خانه کسی بوده است

همسر امام: حضرت امام به من خیلی احترام می گذاشتند و خیلی اهمیت می دادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی زدند.

یادم می آید که یک روز به دختران شان صدیقه و فریده که از پشت بام به منزل همسایه رفته بودند، اعتراض کردند و گفتند: «در آن خانه نوکر بوده است.» و از این بابت نگران بودند، ولی من گفتم: کسی آنجا نبوده است و ایشان دیگر هیچ نگفتند.

و لذا اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجین قرار داده است. (۳) این محبت و علاقه با شروع زندگى مشترک تولد مى یابد و با ادامه زندگى، استحکام پیدا مى کند و تثبیت مى شود.

امام صادق(ع) در رابطه با اهمیت محبت به زن مى فرماید:

«من اخلاق الأنبیاء حب النساء؛(۴) از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است.»

و نیزدر جایى دیگر فرمودند:

«کل من اشتدلنا حبا اشتد للنساء حباً...؛ (۵) هر کس ما را بیشتر دوست بدارد، زنان را بیشتر دوست خواهد داشت.»

البته بدیهى است که مهر و محبتى این چنین داراى ارزش است که در مسیر الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى که هیچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.

در فرهنگ غنى اسلام اظهار محبت، یکى از لوازم دوست داشتن است. اما در روابط بین زوجین که مظهر کامل عشق و علاقه است، این اظهار محبت، جایگاه ویژه اى دارد تا آن جا که پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: «قول الرجل للمراه انى احبک لایذهب من قلبها ابدا؛(۶) گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»


پی نوشت ها :

۱- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج،۳ پیشین، ص۱۴۰.

۲- عبدالله جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ ه ش، ص۱۵۸.

۳- ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ سوره روم(۳۰)، آیه ۲۱.

۴- محمدبن حسن الحر العالملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب استحباب حب النساء... ص،۲۲ حدیث۲.

۵- همان ص،۲۴ حدیق۱۲.

۶- همان، ص ،۲۳ حدیث۹.

منبع :
حوزه نت
دانش نامه موضوعی قرآن



::
:: مرتبط با: مذهبی , پیام ها و سخنان زیبا , خانواده , عشق , بزرگان دینی ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391
حضرت مهدی

فرض کن حضرت مهدی بر تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پولی بی شبهه و سالم ز همه دارائیت

داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

با چنین شرط که در حافظه دست نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

جهت تعجیل در ظهور امام زمان

صلوات



::
:: مرتبط با: قرآن , مذهبی , پیامبران و امامان , پیام ها و سخنان زیبا , عشق , ظهور ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391