تبلیغات
زنگ تفریح - امروز در تاریخ
 

 
امروز در تاریخ
شروع جنگ صفین(37ق) - ورود كاروان اهل بیت امام حسین(ع) همراه سر مبارك ایشان به شام و دمشق(61ق) - شهادت زید فرزند امام سجاد(ع)(121ق)

اسارت و استقامت

امام زین العابدین(ع)  فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را بیک زنجیر بسته بودند که‏ یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه‏ ام زینب (س) بسته بود. می‏گویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین‏ بیست و دو روز از اسارت زینب  گذشته است، بیست و دو روز رنج‏ متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه می‏کنند، یزیدی که کاخ اخضر او یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللی بود که هر کس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را می‏باخت. بعضی نوشته‏ اند که افراد می‏بایست از هفت تالار می‏گذشتند تا به آن تالار آخری می‏رسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسی های طلا یا نقره نشسته بودند.

در چنین شرایطی این اسراء را وارد می‏کنند و همین زینب (س) اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان‏ محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که‏ یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن‏ زبعری را با خودش می‏خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می‏کند. زینب فریادش بلند می‏شود: «شمخت انفک»! «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا و بک علیه کرامه» ؟ ای یزید! خیلی باد به دماغت انداخته‏ ای تو خیال می‏کنی اینکه امروز ما را اسیر کرده ‏ای و تمام اقطار زمین را بر ما گرفته‏ ای، و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف‏ خداوند بر تو است؟! به خدا قسم تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی، و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم .
(بحار الانوار، جلد 45، صفحه 133 و مقتل الحسین، مقرم، صفحه‏ 462 و لهوف، صفحه 76)




::
:: مرتبط با: كربلا , بزرگان دینی , آمار , تاریخ , پیامبران و امامان ,
نویسنده : خلیل زارعی
تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محسن ابراهیمی چهارشنبه 5 آذر 1393 11:05 بعد از ظهر
خلیل زارعی پاسخ داد:
ممد جواد حاجعلیزاده یه دوست قدیمی دوشنبه 3 آذر 1393 10:41 بعد از ظهر
سلام
نمی دونم من رو یادتون میاد یا نه ولی من شما رو خوب یادمه
اگر هنوز توی اندیشه هستید سلام من رو به همه ی مغلم ها برسونید
خلیل زارعی پاسخ داد:
سلام محمدجواد جان
مگه میشه دانش آموز خوب و با اخلاقی مثل تو رو فراموش کرد.همیشه منتظرت بودم.
خوشحالم کردی.
نه من دیگه اندیشه نیستم.رفتم تیزهوشان.خیلی دلم میخواد ببینمت.
سلام بچه ها رو برسون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.